الداری لوکا کورتانیدزه: جز عشق از ایرانیان ندیده ام

سفر کوتاهی به تفلیس باعث شد به این فکر کنم که «لوکا کورتانیدزه» کجاست و چه می کند؟! از چند ایرانی مقیم آنجا پرس و جو کرده و به نتیجه نرسیدم تا اینکه با استفاده از «اینستاگرام» توانستم او را پیدا کنم. به همراه یک مترجم که فقط می توانست سوالات انگلیسی را به روسی ترجمه کند، به دفتر کارش در آکادمی پلیس گرجستان رفتیم. به گرمی و با یک «سلام، خوب هستی؟» به استقبالمان آمد. طوری رفتار کرد که انگار سالهاست من را می شناسد، صمیمی و پر از حس خوب. بعدتر که نظرش را درباره ایرانیان گفت، متوجه شدم این همه حس عالی از کجا می آید. عکسی از رسول خادم را که روی دسکتاپ کامیپوترش است، نشان داده و به انگلیسی می گوید:«رسول برادر من است، برادر واقعی.»


الداری لوکا کورتانیدزه: جز عشق از ایرانیان ندیده ام
الداری لوکا کورتانیدزه: جز عشق از ایرانیان ندیده ام

ko6ti.ir - یکی از جالبترین گفتگوهای دوران کاری ام را تجربه می کنم. سوالات را به انگلیسی می پرسم، مترجم به روسی ترجمه کرده و کورتانیدزه به گرجی جواب می دهد. یک ماه طول می کشد تا مترجمی به زبان گرجی پیدا کنم و متن مصاحبه را ترجمه کند. باید تشکر فراوان کنم از «تکلا اصلانی» به خاطر ترجمه روان و خوب این گفتگوی طولانی.

 

*امروزه الداری کورتانیدزه چه کاری انجام می دهد؟

برای من افتخار بزرگی است که در آکادمی پلیس وزارت کشور میزبانان مردمی با فرهنگ کهن و دوستانم باشم. خوشحالم از دیدن شما و در رابطه با سوالی که مطرح شد می خواهم بگویم که هرکدام از ما با کاری که انجام می دهیم به کشور خود خدمت می کنیم و سیاست من در وزارت کشور این است که قوانین زندگی سالم را حکمفرما کنم و افتخار می کنم که در خدمت یکی از ارگان های اصلی کشور یعنی پلیس باشم و پلیس هایی تربیت کنم که به تمامی مردم، از هرجای دنیا همانطور خدمت کنند که لایق مردم خودشان است.

*در ایران به تازگی مردم علاقه زیادی ندارند که ورزشکاران و چهره های مطرح خود را در سیاست ببینند. این اتفاق در گرجستان هم افتاده است؟

(باخنده) من سوال شما را درک می کنم. وقتی یک ورزشکار فعالیت های سیاسی انجام می دهد مسلم است که مردم آن فعالیت را دوست ندارند. و وقتی برای مردم یک شخص دوست داشتنی هستی، در این موقعیت مردم در جایگاهی قرار می گیرند که برایشان سوال می شود، چرا کارهایی را که مردم دوست دارند انجام نمی دهید؟ چرا طرفدار خواسته مردم نیستید ؟ مردمی که سال ها طرفدار و دوستدار شما بودند. در اینجا مشکلاتی به وجود می آید که ممکن است باعث کم شدن محبوبیت شما شود. از سوی دیگر وقتی نظر شخصی خود را فریاد کنی سیاست به حساب می آید، حال تصور کنید یک ورزشکار نظر خود را فریاد کند. مردم بلافاصله سوال می کنند چرا کارهایی را انجام نمی دهید که طرفدارانتان از شما می خواهند؟! اینگونه می شود که مردم برابر ورزشکارانی که به سیاست ورود کرده اند، می ایستند. اما در زندگی گاهی شرایطی بوجود می آید که ناچار به انجام کاری می شویم که شاید بسیاری از مردم خوششان نمی آید، اما این هم واقعیتی تلخ است که حتی زمانی که فقط یک ورزشکار هستی و یا حتی یک شخص قوی و مهربان هستی، باز هم عده ای از تو خوششان نمی آید! هیچ گاه همه مردم را نمیتوانی از خود راضی نگه داری!

*جالب است که بعد شما، کاخا کالادزه که زمانی بازیکن تیم ملی فوتبال شما و میلان ایتالیا بود، هم به سیاست ورود کرد و امروز شهردار تفلیس است...

کاخا کالادزه یکی از قدرتمندترین ورزشکاران و یکی از بهترین فوتبالیست ها در تاریخ ماست. زمانی که در ایتالیا بازی می کرد ما به او افتخار می کردیم. او شخصی است که با تلاش فراوان زندگی خود را ساخت. به همین دلیل او طرفداران بی حد و مرزی دارد و واضح است که یکی از طرفدارانش، این شخصی که اسم کشور خود را در سطح جهانی مطرح کرد، من هستم. سپس روزی رسید که تراژدی بزرگی برای او پیش آمد. زمانی که برادرش گروگان گرفته و بعد هم از بین ما رفت. کالادزه شخص دارایی بود، از لحاظ مالی هیچ مشکلی نداشت ولی وقتی این تراژدی برای او اتفاق افتاد برادرش را به گروگان گرفتند تصمیم گرفت برای آزادی او پول ندهد و کنار مردم زجر دیده خود ایستاد و به همراه بسیاری از ورزشکاران، هنرمندان و تحصیل کردگان دیگر پیرامون بیدزینا ایوانیشویلی، در این جنگ سیاسی در کنار هم ایستادند.به نظر کاخا دارای توانایی های بسیاری است، توانایی هایی که با تلاش و پشتکار فراوان او را به این جایگاه رسانده. من به این شخص و اشخاص اینچنینی افتخار می کنم . کالادزه می توانست در سیاست دخالت نکند ولی زمانی می رسد که با توجه به اینکه مردمت تو را دوست دارند و این مردم به ضعف و ناتوانی رسیدند، تو ناعدالتی را احساس می کنی و دیگر نمی توانی ساکت بنشینی. به همین دلیل کاخا این قدم را برداشت و امروز یکی از بهترین سیاست مداران است و مدیر موفقی برای شهر خود شده. من برای او آرزوی موفقیت می کنم. قهرمان بودن همه چیز نیست، شاید در رشته خود قهرمانی ولی مهم این است که انسان باشی و وقتی که انسانی و رنج دیگری باعث رنج تو می شود، بار سنگینی به دوش داری و باید نهایت تلاش خود را بکنی. فکر می کنم کاخا یکی از بهترین شهرداران شهر تفلیس، پایتخت گرجستان است. امیدوارم با همکاری یکدیگر این شهر را یکی از زیباترین شهرها بدل و شهری مملو از زندگی کنیم.

*شنیده ام که شما به خاطر مخالفت با رییس جمهور سابق گرجستان ریش های خود را نتراشیدید. به نوعی اعتصاب ریش کردید...

(باخنده) درست شنیدید. تنها من با رئیس جمهور سابق میخائیل سااکاشویلی مشکل نداشتم، تقریبا تمام مردم گرجستان با او مشکل داشتند!به این دلیل که زمانی که او در راس دولت قرار گرفت با شعار "گرجستان دموکراتیو، آزاد و به سوی اهداف بزرگ " آمد.فکر می کنم در شروع فعالیتش همه چیز خوب بود ولی بعدها سااکاشویلی و جنبش او که "جنبش ناسیونالیستی" نام داشت شروع به تکروی کردند. کشور طبق خواسته های شخص او می چرخید. شخصی بود که برای هزاران نفر تراژدی بزرگی آفرید که بسیاری از مردم فدای این اتفاقات شدند و بسیاری هم مال و اموال شخصی خود را از دست دادند. این رژیم در مدت زمان کوتاه قدرت بزرگی بدست آورد و آزادی و آزادی بیان مردم از بین رفت و زندان های ما مملو از اشخاصی شد که مال و اموال خود را از دست دادند. اشخاصی که گناهشان این بود که مورد پسند دولت و جنبش ناسیونالیستی نبودند. در نتیجه حکومت به سمت دیکتاتوری حرکت می کرد. از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ در نتیجه تحریک کشوری دیگر جنگی اتفاق افتاد. کشور رئیس جمهور دارد که تحت تاثیر تحریک ها قرار نگیرد و کشور و مردمش را فدا نکند. به همین دلیل در سال ۲۰۰۸ دچار تراژدی بزرگی شدیم. بسیاری از مردم کشورمان کشته ، هزاران نفر بی خانمان شدند و بخش بزرگی از گرجستان را از دست دادیم. این اشتباه بزرگ سااکاشویلی بود.در آخر هم به دنبال گرفتار کردن اشخاصی بود که دوستشان نداشت. نه تنها من ، بلکه ۸۰% مردم گرجستان با او مشکل داشتند. به خاطر اینکه او در راهی قرار گرفت که سرانجام به یک دیکتاتور تبدیل می شد. دیکتاتوری که شعار می داد اما چیزی از دموکراسی باقی نمانده بود! همه چیز طبق خواسته های او اتفاق می افتاد.در نتیجه ما ورزشکاران، هنرمندان، تحصیل کردگان پیرامون رهبر خود  بیدزینا ایوانیشویلی جمع شده و به این رژیم با آرامش کامل و با برگزاری انتخابات "نه" گفتیم. امروز در کشور ما آزادی و آزادی بیان برقرار است. واضح است که مشکلات زیادی داریم، اما در مقابل مشکلاتمان مثل بقیه کشورهای متمدن و اروپایی قد علم می کنیم. همانطور که در همه جای دنیا مشکلات طی سال ها از بین می رود. در راه درستی قدم گذاشتیم و می خواهیم کشور و وطنمان مانند بقیه کشورهای متمدن دیگر پیشرفت کند.

 

*کمی درباره خانواده خود صحبت کنید. آنها هم اهل ورزش هستند؟

(با دست عکس همسرش روی میزا را نشان می دهد) همسرم خانم خاتونا میکاتسادزه همیشه همراه من است. که فقط همسرم نیست بلکه دوست من، هم رزم و هم درد من در تمامی دردها و محرم راز من است. ۶ فرزند دارم و فکر می کنم در آینده به لطف خدا می توانیم صاحب فرزند دیگری هم شوم. خانواده بزرگی دارم و بالتبع مسئولیت بزرگی هم داریم. تمامی کارهایمان را با عشق انجام می دهیم، با عشق تفکر می کنیم و مثل دوستان باهم حرف می زنیم. همسرم در شرکتی کار می کند که مدیر روابط عمومی آنجاست. شب وقتی دور هم جمع می شویم از کارهایی که در روز انجام داده و کارهایی که فردا می خواهیم انجام دهیم، صحبت می کنیم. پسرم ،نوداری، کشتی گیر بود و الان مربی خردسالان است و سعی دارد نسل های بعدی هم ورزشکاران قوی به جامعه تحویل دهند. واقعا به او افتخار میکنم. نینو، دیگر فرزندم، درس میخواند و کار می کند، آناماریا دانشجوست و سه تای دیگر مدرسه می روند. خانواده من، دوستان و همکاران من هستند. ما یک فدراسیون تشکیل دادیم. فدراسیون "پهلوانان گرجستان" که سعی در گسترش فعالیت های این فدراسیون با فدراسیون پهلوانی ایران هستیم باید بگویم رییس فدراسیون، همسرم هست.(می خندد) خلاصه اینکه برای دنیای کشتی کار بزرگی انجام می دهیم. در این فدراسیون کشتی گیران کمربنددار، باچوخه و بدون کمربند (کشتی آزاد) فعالیت می کنند.

*شنیدم داستان زندگی شما همانند یک فیلم درام هالیوودی است. زندگی سختی داشته و با مشکلات فراوان به این جایگاه رسیدید.

(چند لحظه سکوت کرده) ممنون از اینکه درد من را یادآور شدید، دردی که برای من بسیار مهم است. در جنگ روسیه و آپخازیا پدرم را از دست دادم. او کشته شد فقط به این دلیل که گرجی بود! بعد از این اتفاق، هر جنگی در هر جای دنیا که اتفاق می افتد قلب مرا به درد می آورد چراکه از دست دادن دوستان بچگی ام را، از دست دادن خانه ام را، خانه ای که در آن به دنیا امدم و بزرگ شدم، از دست دادن اقوام را، از دست دادن پدرم در سال ۱۹۹۸ که او را به رگبار بستند چون گرجی بود را تجربه کرده ام. همه این مسائل در زندگی من و سبک زندگی این روزهای من تاثیرگذار بود. بعد از این تراژدی که برای خانواده ام اتفاق افتاد، اجازه نداشتم بنشینم و جنگ را ادامه ندهم! اما جنگ من به گونه دیگری بود. تمام درد از دست دادن پدرم را برای کار و جنگ برای کشورم گذاشتم و می خواستم به همه ثابت کنم که آپخازیا و سخومی (شهری که در آن متولد شدم) هنوز جزیی از گرجستان است و قطعه جدانشدنی از وطن من . در همه رزم هایم چه در المپیک و چه در رزم های دیگر خاطر نشان می کردم که آپخازیا و سخومی از کشورم جدا نمی شوند. این سیاست من بود، سیاست صلح طلبانه.سال های اول مبارزات و قهرمانی ام یعنی بین سالهای 93 تا 96 میلادی،بعد از اتمام مبارزاتم همیشه منتظر پدرم بودم، و چقدر سخت بود پس از سال ها به نیامدن پدرم عادت کنم، به اینکه او دیگر در بین ما نیست. او برای من قدرت بود، قدرتی که من زیر بار مسئولیتش بودم، قدرتی که با آن باید خانواده ای که پدرم برایم امانت گذاشته بود را سرپرستی می کردم. این مسئولیت بزرگی بود. من بسیاری از مبارزتم را به پدرم هدیه دادم، به نام و یاد او. درد بزرگی است ولی من مسئولیتی داشتم، مسئولیت سرپرستی از خواهران و خانواده ام که آنها را آنطور که سزاوارش هستند سرپرستی کنم و به لطف خدا توانستم به آنها همانطور که لیاقتشان است و لیاقت نام و یاد پدرم است، رسیدگی کنم. یاد پدرم همواره با من است و انسان واقعی فردی است که به خانواده خود عشق می ورزد.گاهی اوقات فکر می کنم شاید بیشتر از این هم می توانستم، اما خوشحالم از این که خانواده ای که پدرم به من سپرده طوری سامان دادم و همگی اشخاص قدرتمندی هستند.

* فکر می کند چرا مردم ایران لوکا کورتانیدزا را دوست دارند؟

(باخنده) تشکر می کنم از شما و همچنین تمام مردم ایران به خاطر گرمی و عشقی که از طرف شما در طی تمام این سالها احساس کردم. در سالهای ۲۰۰۴،۲۰۰۵ در ایران زندگی می کردم، در مازندران و شهر ساری. در لیگ ایران کشتی می گرفتم و گرمی و عشق زیادی در این ۲ سال احساس کردم. تا مدتها مبارزه اصلی من با رسول خادم بود، فردی که امروز همانند برادر من است. سالهای بعد از المپیک سیدنی با علیرضا حیدری آشنا شدم و بعد از آن ۲۰۰۲ در تهران و ۲۰۰۳ در نیویورک در المپیک جهانی و در ۲۰۰۴ در آتن با حیدری مبارزه کردم. ما (من و علیرضا و رسول)مبارزات زیبایی را در تاریخ بوجود آوردیم. آنگونه که متوجه شدم برای مردم ایران اهمیتی ندارد برای آنها می جنگی یا در مقابل آنها، وقتی شایسته می جنگی و می بینند که انسانی و رزمنده شایسته ای هستی تو را لایق عشق خود می دانند. من در طی سالها با قدرت این عشق کشتی می گرفتم و همیشه احترام را از طرف آنها احساس می کردم. همین عشق و علاقه ایرانیان مسئولیت بزرگی برایم می آفرید. پس از آنکه به مازندران رفتم عشق مردم را از نزدیک حس کردم. هزاران نفر که عشق خود را ابراز می کردند. فکر می کنم تنها من نیستم که این خوشبختی نصیبم شده بلکه همه آنهایی که مردم در وجودشان پاکی و عشق می دیدند، صاحب این خوشبختی شدند. و مسلم است وقتی از ملتی این همه عشق می بینی به آن ملت احترام می گذاری، به تاریخشان، تاریخی که سرشار از فرهنگ است، مردمی که هنرهای بسیاری آفریدند، مردمی را که تمام جهان می شناسند و این افتخار بزرگی است که این مردم به من احساس خوبی دارند و من در قبال آنها احساس مسئولیت می کنم. علیرضا و رسول به من کمک کردند تا تاریخ جالب توجهی بیافرینیم، تاریخی که امروز هم بسیاری از ایرانیان از آن یاد می کنند. تاریخی که برای جوانان امروز یک تجربه بزرگ و یک چالش قابل تامل است. ما امروز در خدمت یک اتحاد بزرگیم، اتحاد کشتی گیران جهان، اتحاد دوستی. در این زمینه ما مسیحیان، مسلمانان، عبری ها و ... یک خانواده ایم و به مذهب یکدیگر احترام می گذاریم. این آرامش است ، آرامشی که با دوستی میشرفت می کند و این مثال زدنی است و مسئولیت بزرگی هم می آفریند. مسئولیت اینکه این عشق را در تمام طول زندگی شایسته وار به همراه داشته باشی. تمام قدم های زندگی ات را باید طوری برداری که سایه ای بر روی این عشق و دوستی نیافتد.

*زمانی که شما و علیرضا حیدری مبارزه می کردید و ما از تلویزیون آن را تماشا می کردیم، گویی می خواهید همدیگر را در تشک کشتی بکشید.(مترجم روس با تعجب می پرسد: همدیگر را بکشند؟)

به نکته جالبی اشاره کردید. مبارزه من و علیرضا جز ماندگارترین مبارزات ذهنم است. در مسابقات قهرمانی جخهان سال ۲۰۰۲ باید در تهران به مصاف علیرضا می رفتم. هر کدام یک سمت جدول بودیم و خیالم راحت بود که در فینال به هم خواهیم خورد. از آنجا که همه تماشاچیان  طرفدار علیرضا بودند و می خواستند که علیرضا مبارزه را پیروز شود، یکصدا او را تشویق می کردند. تمام سالن پر بود از صدای «حیدری حیدری». و از آنجایی که من را الداری (eldari) هم صدا می کنند و اسم من یعنی الداری شبیه به نام فامیلی علیرضا یعنی حیدری بود، ذهنم را آماده کردم که تماشاچیان نه علیرضا را، بلکه مرا تشویق می کنند، و برای خوشایند تماشاچیانی که یک صدا من، نه علیرضا، را تشویق می کنند تمام سعی ام را کردم که پیروز شوم. مسابقه ای که بسیار سخت بود. در آن جدال سخت و دشوار شایسته وار جنگیدم، در لحظه پیروزی از خداوند تشکر کردم و بعد از آن به همه تماشاچیان با عشق احترام گذاشتم. تماشاگران تعجب کرده بودند. به یک لحظه تمام سالن ساکت شد و سپس صدای تشویق آنها را می شنیدم که می گفتند «کورتانیدزه کورتانیدزه». انگار همه آنها عشق و گرمی من نسبت به خودشان و ملت ایران را احساس کردند و انها هم مرا قبول کردند. فکر می کنم بعد از آن مبارزه بسیاری از آنها در مسابقات جهانی از من طرفداری کردند. نمی خواهم از خودم یا علیرضا تعریف کنم اما جدال فینال من و او در تهران یکی از بهترین مبارزات تاریخ کشتی بود، رزمی که عشق ایرانیان را در پی داشت، عشقی که سالهاست احساسش می کنم.

*می خواهم چند خاطره خوب و بد هم از ایران برای ما بگویید...

با یک باشگاه آلمانی قرارداد داشتم اما وقتی به من پیشنهاد داده شد که به ایران بروم بلافاصله آن پیشنهاد را قبول کرده و به ایران رفتم. هنگامی که در ساری مستقر شدم، در خیابان ها که راه می رفتم مردم سعی میک ردند به من بفهمانند که دوستم دارند و در هر قدم، این احترام را احساس می کردم. آنقدر در ساری معروف شده بودم که حتی هدایای مختلفی هم برایم می فرستادند. در باشگاه هم همینطور بود. این حالت در دو ماه اول یک اتفاق فوق طبیعی بود، احترام و گرمی مردم، چیزی است که من به خاطر می آورم. در ساری همه امکانات برایم فراهم بود. این ۲ سال بسیار مورد احترام قرار گرفتم. بسیاری از شهرهای ایران را دیدم، جویبار، تهران، مشهد، اصفهان. نمی شود احساس خوشبختی نکرد، وقتی مردم به تو عشق می ورزند. به جز عشق چیزی مرا با با ایران پیوند نمی دهد.درست است که در تاریخ این دو کشور تجربه های متفاوتی وجود دارد، شاید تجربه های بسیار بد ولی ارتباطات بر حسب جایگاه تفکر ما عوض می شوند و من امیدوارم که این عشق و دوستی در زمینه های دیگر مثل سیاست هم نمود پیدا کند. به سیاست کمک کنیم تا مثل مردم در مقابل هم عشق و دوستی ارائه کنند. همه از تاریخ خبر داریم، بیایید روی تاریخ های بدمان خط بکشیم تا در آینده دوستی و احترام داشته باشیم.  کشورهای ما سعی دارند امروز روابطشان را دوستانه تر کنند و با همکاری پیش بروند. ما با رفتارمان می توانیم به سیاست کمک کنیم. من با دوستی ام با علیرضا و رسول و یزدانی این را نشان می دهیم. دوستی ما به دوستی کشورهایمان کمک خواهد کرد.

*امروز که برای مصاحبه نزد شما حضور دارم، سالروز فوت جهان پهلوان تختی است. به عنوان سوال آخر می خواهم کمی از تختی حرف بزنید. می دانم که شما ارادت بسیار زیادی به تختی دارید.

آقا تختی (برای من جالب است که لفظ آقا تختی را به کار برد) انسان بزرگی بود، نه تنها به عنوان یک کشتی گیر، او فرزند کشور خود بود، فرزندی که امروز هم مردم ایران به یاد او هستند و به او احترام می گذارند. او همیشه حس وطن پرستی داشت. همه ما رفتارمان نمود کشور و ملتمان است، تختی هم نماینده کشور و ملت خود بود. او یک کشتی گیر، یک فرد بسیار خونگرم بود که همیشه به کمک مردم ناتوان می شتافت. وی برای بسیاری از مردم یک قهرمان واقعی است، یک انسان نمونه و نمونه ای قابل تقلید برای جوانان امروز. تختی تاریخش را با انسانیت خود ساخت. او را بخاطر کشتی گیر بودنش دوست ندارند بلکه بخاطر انسانیتش دوست دارند. او کشور و ملت خود را در جهان طوری معرفی کرد که خود او بود. ملت ایران او را فراموش نمی کنند. ایرانیان کشتی گیران و قهرمانان زیادی دارند ولی تختی را جور دیگری دوست دارند. مرگ او امروز هم برای مردم ایران غم انگیز است و می گویند تختی بزرگترین چیزی بود که از دست دادند.من ارزش های ملت ایران احترام میگذارم ، به فرهنگشان. تختی فقط برای مردم ایران قابل احترام نبود بلکه بسیاری از مردم نامی جهان برای تختی احترام بزرگی قائل اند. راستی، من یک سوال از شما داشتم.

*شما سوال دارید؟!

بله! داستان این ترانه ای که به اسم من یک خواننده ایرانی به نام محسن نامجو، خوانده چیست؟ از آن روز پیغامهای زیادی دریافت کردم اما خودم نمی دانم قضیه چیست؟!

*(هردو می خندیم) فکر نکنم داستان خاصی داشته باشد. آن خواننده مورد نظر هم در ایران نیست که بپرسم چرا یک ترانه به نام شما خوانده اما این را می دانم که بعد مدتها باعث شد نام شما دوباره در ایران مطرح شود.

اتفاقا برای همین موضوع می خواستم از او هم تشکر کنم. من که نفهمیدم چه خواند اما شنیدم حرف بدی به من نزده.(می خندد)

 

گفتگو: علی کیانی موحد

عکس: دریا صابونیها

:این مطلب را به اشتراک بگذارید
کاربر گرامی، لطفا جهت ارسال دیدگاه خود به حساب کاربری خود وارد شوید و یا یک حساب کاربری ایجاد نمایید.